تبلیغات
بیست تمپ-کدهای وبلاگ
برای خنده تو
 
برای خنده تو
جوک و اس ام اس جدید روح را جلا و زندگی را زیبایی می بخشد ( ناپلون بناپارت )
 
 
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

تا که خفیتم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن لحظه که افتاد و شکست





در كنار ثانیه ها آمین گوی آرزوهایت میشوم،آرزوهایت مبارك،آرزویم را دعا كن



شب آرزوهاست،بایددری برای مناجات واشود،تادردبی دوای گناهم دواشود





امشب شب ارزوهاست قشنگترین ارزومو واسه تو كنار گذاشتم.امیدوارم امشب به قشنگترین ارزوت برسی.لیلة الرغائب مبارك.





آرزویم برایت در شب آرزو هااین است كه به هرچیز كه می خواهی فراتر از آنچه میپنداشی دست یابی.





امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی
پس صدایش کن ، او منتظر توست
منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت
استغفار هایت ، ندبه هایت
ابراز عشق و ایمان و اضهار بندگی توست
التماس دعا





شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم
خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم . . .





شب آرزوهاست بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را گرسنه خواهد خوابید. و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست. بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیافزاید





نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود
فقط می دانم
خوشبختی وسیعتر از آنست که در ذهنت بگنجد
و زیباترین لحظه ایست که می توانی در زندگی درک کنی
و من برای تو
خوشبختی ات را آرزومندم . . .


شب آرزوهاست
باید دری برای مناجات وا شود
تا درد بی دوای گناهم دوا شود
باید کسی که نزد خدا دارد ابرو
وقت سحر به یاد دلم در دعا شود
التماس دعا





امشب شب آ رزوهاست این شبو به دوستات یادآوری کن تا از باغ دعاهاشون یه گل هدیه بگیری بیادم باش




لیلة الرغائب آرزومیكنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی





به بزرگی آرزویت نیندیش ، به بزرگی کسی بیندیش که میتواند آرزویت را بر آورده کند


بهترین شب آرزویی که خواهم داشت ،روزیست که تو کنارم باشی ، هر دو شاد و آرام و پر از حس تازگی ...


چشمانم پر می شود از تصویر تو...
دلم خالی می شود ناگهان از غم...
دوباره جان می گیرد شعله ی هزاران خاطره در یادم...
باز در آسمان ذهنم می درخشد نامت...
دوباره متولد می شود هزاران پروانه ی شوق در دلم...
و تو می آیی!



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمس موضوعی، 
برچسب ها : اس ام اس شب آرزوها،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

شما هم وقتی اس ام اس رو اشتباهی به یکی دیگه می فرستین

سکته ناقص می کنین؟!

.

.

.

پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده

بعد داییم شیرینی پخش کرده

به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟

گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن !

.

.

.

مشکلات از جایی شروع شد که

به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه !

.

.

.

همیشه پدرها به پسرشون به عنوان یه فرصت دوباره نگاه می کنن

برای جبران کارایی که خودشون نتونستن بکنن !

.

.

.

بنی آدم ابزار یکدیگرند / در اسگل کردن ز هم برترند

چو عضوی به درد اورد روزگار /  دگر عضوها را خنده و هار هار . . .

شاعر معاصر

.

.

.

طرز تهیه کوکو سبزی

گردن خود را مقادیری کج می نمایید

با نگاه گربه شرک وار به خواهر خود مینگرید و میگویید دلم کوکو سبزی میخواد!

یه ساعت بعد حاضر و محیاست !

نوش جان

.

.

.

یک مرد مجرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه

میره ۲۰۱۲ PES بازی می کنه !

زن واسه هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه

خریـــــــــد میکنه !!! D:

.

.

.

یه قانونی هست که میگه :

شما هیچوقت به چیز غیر ضروری احتیاج پیدا نمیکنید

مگر اینکه اونو داده باشین به یه نفر دیگه .. :|

.

.

.

من راننده تاکسی بشم

از اینا می شم که می گم: یه نفر حرکت!

بعد که یارو نشست می گم: یه نفر دیگه حرکت…!

.

.

.

خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه

که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟

حروم شد نسلمون از بس به جاه گوگل زدیم لخخلمث !

.

.

.

به دوستم مسیج دادم : تولـــدت مبـــارک ♥

جواب داده : پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند ..!

من  :|
مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال  =)))))

همـراه اول ~~> :|

.

.

.

یکی از مشغله های فکری من تو اینترنت اینه که

وقتی یکی جمله “بی خیال باو” رو مینویسه منظورش از “باو” چی هست !؟

ینی چی آخه ؟ میخواد بگه بی خیال بابا ؟ ینی میخواد محاوره ای بنویسه ؟

چه ربطی به باو داره !؟

خواهشن اساتید ادبیات فارسی بیان پاسخگو باشن :|

.

.

.

یکی از آشناها تلوزیون ال سی دی خریده بود

بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟

گفت برو بابا ال جیه  الجـــــــــــــــــی !

.

.

.

وضعیتی شده که

هر کی نیکی می‌کنه پای لرزش هم می‌شینه!

.

.

.

امروز فهمیدم چرا دیوار چین جز عجایب هفتگانه ست

آخه تنها محصول چین هست که بیشتر از ۳ روز دووم آورده !

.

.

.

مامانم صبح اومده میگه پاشو یه گله مهمون داره میاد

میگم کیا هستن؟ میگه عمه هات!

.

.

.

همت کنید همه فوتبالیست های به درد نخورُ که میلیادری پول میگیرن

بریزیم تو یه DVD بدیم احسان حدادی پرتش کنه وسط بیابون :| :)

.

.

.

از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید

چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!



ادامه مطلب


نوع مطلب : جوک ها، 
برچسب ها :


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

داستان طنز “مسافر اتوبوس”
یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.

یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.

خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.

اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…

رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : داستان طنز “مسافر اتوبوس”،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟

بی گل روی عزیزان ، نفستم می گیرد / بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟

.

.

.

چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد

حتی با گزینه ی مناسب . . .

.

.

.

خوشبختی من پیدا کردن “تو” از میان این همه ضمیر بود . . .

.

.

.

بوی ربنای تـــــــو

ماه دل تنگی های من

افطار می کنم خاطرات نبودنت را !

.

.

.

ماه رمضان رفت ، حالا با خیال راحت می توانی قسم بخوری که دوستم داری . . .!

.

.

.

فرهنگ لغتها نیاز به ویرایش دارند

برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ، دلتنگی یعنی تو !

.

.

.

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

 حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

 حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

 بگذار که درها همگی بسته بمانند

 وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .

.

.

.

سری را که درد نمیکند دست مال نمیبندند

اما سر من درد میکند برای دستی که مال تو باشد . . .

.

.

.

مثل یک روح در دو پیکریم

تو در پیکره ی خدایی

من در پیکره ی انسانی

عاشقانه میپرستمت

شاید روزی

یک روح در یک پیکر شویم . . .

.

.

.

سلامتی کسایی که تو خاطرمون “ابدی” هستن

اما تو خاطرشون “عددی” نیستیم

.

.

.

می توان از آب و از نان ، و از جان خود حتی گذشت

ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت

عاشقان را جامه ای پوشیدنی جر چشم نیست

یا ز خیر عشق یا میباید از دنیا گذشت . . .

.

.

.

سلام سلطان قلبها ، تو ای همزاد گلها، منم بابای بارون

منم سلطان غمها، سلام کردم نگی هی بی وفایی، سلام کردم بگم وای از جدایی . . .

.

.

.

موضوع انشاء : تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟

- به نام خدا

- فرسنگ ها دور از آغوشش . . .



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمس ها، 
برچسب ها : اس ام اس و جملات عاشقانه،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

در این بخش به شرح یک جمله ای در مورد بعضی از کلمات میپردازیم ! کلماتی که آنچه از نامشان پیداست نیستند ! حتما شما هم با بعضی از شرح ها موافقید ! و شاید کلمات جدیدی برای شرح دارید ! بسیار خوشحال میشویم اگر به ما در افزایش این شرح ها و کلمه ها یاری برسانید بخش نظرات در اختیار شماست :)

 

طلاق: مرحله ای مابین ازدواج و مرگ .

کار: وقفه ای مشمئز کننده بین خواب و خواب .

فردا: یک تکنولوژی ساده برای رهایی از کارهای امروز.

مرگ: درمان دردها به طور ناگهانی و با کمترین مخارج .

مغز: ارگانی از بدن که ما فکر می کنیم که فکر می کند.

روماتیسم: عشقولانه ترین بیماری کشف شده تاکنون .

تجربه: نامی که آدم ها روی اشتباهات خود می گذارند .

پارادوکس: نسخه دو پزشک برای یک بیمار، نشانگر آن است .

دانشگاه: یک دوره چهارساله که … چیز بیشتری یادم نمی آید .

کشمش: انگوری که خود را ساعت ها زیر آفتاب برنزه کرده است .

راز: عبارتی که روزی قرار است به کسی بگویید و پشیمان شوید .



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : معنی و مفهوم جدید بعضی کلمات (طنز)،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

داستان کوتاه “کیک زندگی”

پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و… مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم.

روغن چطور؟ نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد.

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می‌رسند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : ۲ داستان جدید و خواندنی،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

همیشه یادت باشه ، اگه گدا دیدی

هیچوقت تو دلت نگو راست میگه یا دروغ…بدم یا ندم…آدم خوبیه یا بدیه

چشماتو ببند و کمکش کن تا وقتی رفتی گدایی پیش خدا

خدام تو دلش این سوالا رو از خودش نپرسه

چشماشو ببنده و بهت بده

.

.

.

عزیزم علاوه براینکه جات خالی نیست

سر اینکه کی جات بیاد دعواست :) )

.

.

.

رفیق : این همسرته ؟

پسر : نه

رفیق : پس کیه ؟

پسر : زندگیمه !

.

.

.

اگر دنیــــــا برعکس بود آدما عاشق نمی شدند

عاشقا آدم می شدند

.

.

.

به منشی شرکتمون میگم برو تو پروگرام فایل

میگه کامپیوترو روشن کنم ؟ :|

گفتم نه , چند تا سوراخ پشت کیس گذاشتن

از اونجا سعی کن به حول و قوه الهی وارد بشی :) )

.

.

.

استاد فیزیک ۲ ما یه استاد جا افتاده و تقریبا مسنی بود…

به ندرت شوخی میکرد ولی همه دوسش داشتن.

یه بار سرکلاس وسط درسش یه چیزی رو استباه گفت بنده خدا…

تا آخرای کلاس یه پسر بی مزه هی داشت نچ نچ میکرد می رفت رو مخ همه…

این شد که استاد موجه ما یهو برگشت با خونسردی تمام گفت:

کیه داره باباشو صدا میکنه؟؟؟ :) )

.

.

.

یه سوالی هست مدت هاست ذهن ِ منو مشغول کرده ..

من میخوام ببینم اونی که داشت زبان فارسی رو اختراع میکرد

اون روز اول …

چی شد که تصمیم گرفت قورباغه ق اولش«ق» باشه غ دومش«غ» ؟

.

.

.

خدایا این همه چاله انداختی توی زندگی ما

خب یه دونشو مینداختی رو لوپمون !

.

.

.

دماغتون رو بگیرید و سعی کنید برای ۵ ثانیه بگید «ممممممممم»

بعله یه همچین کارایی بلدم من !

.

.

.

بخاطر میخی نعلی افتاد.بخاطر نعلی اسبی افتاد

بخاطر اسبی سواری افتاد.بخاطر سواری جنگی شکست خورد

بخاطر شکستی مملکتی نابود شد

و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود…!!!

.

.

.

تو کز محنت دیگران بی غمی

لذت زندگی رو تو داری میبری واقعا !

.

.

.

اگه یه موقعی تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواست بکشتتون زودی بگین :

>بکش ! بکش راحتم کن معطل چی هسسی؟ د یالا لعنتی !

تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده.

البته در مورد سیلی پدر کاملا بی نتیجه بوده !

.

.

.

معلوم نیست این درس عبرت چند واحده لامصب!

تموم نمیشه…

.

.

.

اگه کسی بهت گفت دوستت دارم

آروم بغلش کن ، نازش کن ، سرشو بذار روی شونت و یواش در گوشش بگو :

اونجایی که تو درس میخوندی ما مدیر مدرسه بودیم !

.

.

.

نصف عمرم در انتظار پر شدن تاکسی گذشت !

.

.

.

نفرین نمیکنم …

خدا ازت بگذره …

بعدم دنده عقب بیاد از روت رد شه قشنگ له شی!!!!

.

.

.

یه تاکسی شخصی اومد مسافر بزنه بد تاکسی خطیه نزاشت

اومد بزور یارو رو برد تو ماشین خودش بد یه کم جلوتر تصادف کرد |:

کلـــــــید‌ اســــــــرار =))))

.

.

.

همه حرووف الفبای انگلیسی رو اینطوری یاد گرفتن یا فقط من اینطوری ام؟

A B C D E F G H I J K elemeno P Q R S T U V W X Y Z



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : جملات طنز کوتاه جملات خنده دار،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

داستان کوتاه (لیلی و مجنون)

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!

چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران

به تفسیر ی است که ما ، از  آنها می کنیم ، و چه بسا که  حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع  نهفته است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : داستان کوتاه آموزنده،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم

.

.

.

چه باشه چه نباشه ، محبت سر جاشه / چه داری چه نداری ، تو عزیز روزگاری . . .

.

.

.

برای پیش تو بودن “بلیط” لازم نیست

مرور قصه ی دل کافی ست . . .

.

.

.

درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است ؛ دل من همینجا یخ میزند !

چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من . . .

.

.

.

خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید  !

.

.

.

خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟

.

.

.

نمیپرسی تو حالی از دل غمگین و بیمارم / ولی من هر کجا باشم ، خیالت را به سر دارم .

.

.

.

از لحظه ای که چشم باز میکنم

کار شروع میشود

نظارت و برسی کیفیت تک تک اعضای بدن

قلب … چشم … گوش …

مبادا ذره ای

از عاشق تو بودن منحرف شده باشند . . . !

.

.

.

همه دردم این بود

عشقش بودم وقتایی که عشقش نبود . . . !

.

.

.

سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست

 همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !

.

.

.

نزدیکی در فاصله نیست ، در اندیشه است و تو اکنون مهمان اندیشه ی منی . . .

.

.

.

یوسف و زلیخا را بی خیال !

من

در آغوش  همین پیراهن  یادگاری

هزار سال جوان تر میشوم . . . !



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس عاشقانه جذاب و جدید،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوسیف

داستان آموزنده “شمس و مولانا”

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : داستان آموزنده “شمس و مولانا”،




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ابوسیف
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :